• 9 ساعت پیش

  • 0

  • 00:00

نقدِ حالِ ما: دلگفته‌ای بر غزلی از شمس | غزل ۲۸۴۰ | منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

نقد حال ما: دلگفته‌های غزلیات شمس
0
توضیحات
دلگفته، شرح و تفسیر غزل شمس از مولانا با فربُد بهبهانی غزل مولانا از دیوان شمس تبریزی: غزل ۲۸۴۰ منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی در این اپیزود، دلگفته‌ای بر غزلی از مولانا را می‌شنوید؛ شرح و تفسیری از دل برای غزل شمس، با نگاهی عاشقانه، نمادین، و درونی. این مجموعه برای کسانی است که می‌خواهند غزل‌های مولانا و غزلیات شمس را نه فقط به صورت معنی واژه به واژه، بلکه به عنوان راهی برای نزدیک شدن به حس و حال عشق، امید، شوق، معشوق‌شناسی، عاشق‌شناسی، و شناخت راه عشق تجربه کنند. در این دلگفته‌ها، غزل شمس و شعر مولانا بیشتر از زاویه حس و حال قلبی خوانده می‌شود. هدف، شرح ادبی خشک یا بررسی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی است برای شنیدن صدای عشق در غزل مولانا و لمس فضای معنوی دیوان شمس تبریزی. وبسایت: https://molanatafsir.com صفحه این غزل: https://molanatafsir.com/pages/shams/index.html#ghazal-2840 یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=AP1cPqOfLa4&list=PLznfYVVnAWnr4SarhZp1FThSbvIElTcEB&index=51 تلگرام: https://t.me/Naghde_Hale_Ma متن غزل: ۱. منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی ۲. به عصا شکاف دریا که تو موسی زمانی بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی ۳. بشکن سبوی خوبان که تو یوسف جمالی چو مسیح دم روان کن که تو نیز از آن هوایی ۴. به صف اندرآی تنها که سفندیار وقتی در خیبر است برکن که علی مرتضایی ۵. بستان ز دیو خاتم که توی به جان سلیمان بشکن سپاه اختر که تو آفتاب رایی ۶. چو خلیل رو در آتش که تو خالصی و دلخوش چو خضر خور آب حیوان که تو جوهر بقایی ۷. بسکل ز بی‌اصولان مشنو فریب غولان که تو از شریف اصلی که تو از بلند جایی ۸. تو به روح بی‌زوالی ز درونه باجمالی تو از آن ذوالجلالی تو ز پرتو خدایی ۹. تو هنوز ناپدیدی ز جمال خود چه دیدی سحری چو آفتابی ز درون خود برآیی ۱۰. تو چنین نهان دریغی که مهی به زیر میغی بدران تو میغ تن را که مهی و خوش لقایی ۱۱. چو تو لعل کان ندارد چو تو جان جهان ندارد که جهان کاهش است این و تو جان جان فزایی ۱۲. تو چو تیغ ذوالفقاری تن تو غلاف چوبین اگر این غلاف بشکست تو شکسته دل چرایی ۱۳. تو چو باز پای بسته تن تو چو کنده بر پا تو به چنگ خویش باید که گره ز پا گشایی ۱۴. چه خوش است زر خالص چو به آتش اندرآید چو کند درون آتش هنر و گهرنمایی ۱۵. مگریز ای برادر تو ز شعله‌های آذر ز برای امتحان را چه شود اگر درآیی ۱۶. به خدا تو را نسوزد رخ تو چو زر فروزد که خلیل زاده‌ای تو ز قدیم آشنایی ۱۷. تو ز خاک سر برآور که درخت سربلندی تو بپر به قاف قربت که شریفتر همایی ۱۸. ز غلاف خود برون آ که تو تیغ آبداری ز کمین کان برون آ که تو نقد بس روایی ۱۹. شکری شکرفشان کن که تو قند نوشقندی بنواز نای دولت که عظیم خوش نوایی

با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads