نبیل: داستان رستم علی را نشنیده ای؟
ماندانا: رستم علی؟ نه. هیچ وقت برام نگفتین.
نبیل: در بین زنانی که در قلعه زنجان بودند، دختری بود به اسم زینب که خانه اش در ده کوچکی نزدیک به زنجان قرار داشت
ترنم: حضرت باب فرموده بودن که ملاحسین عمامه سبز برسر بذاره و همراه با یارانش با بلند کردن پرچم های سیاه به مازندران بره.
ماندانا: این پرچم های سیاه رو یه جایی شنیدم... خدایا چی بود
ترنم: ا...
ترنم: حضرت باب فرموده بودن که ملاحسین عما...
20:03
74
6 سال پیش
20:03
فصل ۲ - قسمت ۲۸ - گزارش یک پزشک انگلیسی
85
6 سال پیش
ماندانا: با خودم فکر می کنم من ملاحسین رو بیشتر از همه دوست دارم، اما این محمد علی زنوزی هم که در هنگام مرگ انیس حضرت باب می شه ، به نظرم قهرمان دوست داشتنی ایه، منتهی یه جوری که مخصوص خودشه....
ماندانا: با خودم فکر می کنم من ملاحسین رو...
19:30
85
6 سال پیش
19:30
فصل ۲ - قسمت ۲۷ - محاکمه در تبریز
92
6 سال پیش
ماندانا: در تبریز برای حضرت باب جایی در نظر گرفتن که خیلی دور از شهر بود، به این امید که ازاشتیاق مردم برای دیدن حضرت باب کم کنن.
روزی که حضرت باب رو برای محاکمه می بردن، مامورین به زحمت تو...
ماندانا: در تبریز برای حضرت باب جایی در ن...
21:16
92
6 سال پیش
21:16
فصل ۲ - قسمت ۲۶ - یک پارچه آتش
64
6 سال پیش
ترنم: چی شد که حاجی میرزا آغاسی از فرستادن حضرت باب به چهریق پشیمون شد و هنوز سه ماه نشده، دوباره یه فرمان دیگه داد و گفت حضرت باب رو به تبریز ببرن؟
ماندانا: علتش این بود که می خواست صدای حض...
ترنم: چی شد که حاجی میرزا آغاسی از فرستاد...
20:07
64
6 سال پیش
20:07
فصل ۲ - قسمت ۲۵ - قلعهای آن قدر دور و آن قدر نزدیک
83
6 سال پیش
نبیل: هنوز ملاحسین به تبریز نرسیده بود که شنید حضرت باب را به قلعه چهریق منتقل کرده اند. وقت خداحافظی حضرت باب به ملاحسین فرموده بودند:
تو از خراسان تا اینجا تمام راه را پیاده پیمودی، اینک نی...
نبیل: هنوز ملاحسین به تبریز نرسیده بود که...
21:13
83
6 سال پیش
21:13
فصل ۲ - قسمت ۲۴ - طاهره، قره العین
186
6 سال پیش
ماندانا: حالا می فهمم که چرا هنوز بعد از گذشت نزدیک به ۲۰۰ سال نام و خاطره طاهره در ذهن مردم ایران زنده ست
به نظرم طاهره مثل یه ستاره دنباله دار زیبا و پرنور بوده که به سرعت از آسمون ایران گذ...
ماندانا: حالا می فهمم که چرا هنوز بعد از ...
22:10
186
6 سال پیش
22:10
فصل ۲ - قسمت ۲۳ - یک پارچه آتش
65
6 سال پیش
ترنم: طاهره از طریق پسر خاله اش، ملا جواد برغانی با عقاید شیخیه آشنا می شه و کتاب های سید کاظم و شیخ احمد رو می خونه و عقایدشون رو می پذیره و حتی رساله ای هم در اثبات عقاید شیخیه می نویسه.
م...
ترنم: طاهره از طریق پسر خاله اش، ملا جواد...
19:49
65
6 سال پیش
19:49
فصل ۲ - قسمت ۲۲ - بانویی که سنتها را در هم شکست
57
6 سال پیش
ترنم: من یه چیزی خوندم که می دونم خیلی دوست داری برات تعریف کنم، برای همین هم کلی یادداشت برداشتم که چیزی یادم نره.
ماندانا: خوب بگو چی خوندی.
ترنم : درباره بانویی خوندم که مثل یه ستاره بود ...
ترنم: من یه چیزی خوندم که می دونم خیلی دو...
19:49
57
6 سال پیش
19:49
فصل ۲ - قسمت ۲۱ – قلعهای دور بر فراز کوههای بلند
60
6 سال پیش
ترنم : از میانه حضرت باب رو به میلان می برن و یه مدت کوتاهی هم اونجا اقامت می کنن.
ماندانا : (با تعجب زیاد) میلان؟!!! میلان مگه تو ایتالیا نیست؟
...