نبیل: وقتی حضرت باب به جدّه رسیدند، احرام پوشیدند و بر شتر سوار شده به جانب مکّه حرکت کردند. جناب قدّوس پیاده راه می پیمود و هرچه آن حضرت فرمودند که سوار شود، پیاده رفتن در حضور ایشان را ترجیح می داد.
ماندانا : جونم، چقدر عشق و وفاداری قشنگه!
فصل 2 - قسمت ۷ – سفرهای ملاعلی بسطامی و ملاحسین بشرویهای
45
6 سال پیش
ماندانا : ترنم تو اون کتابی که تو داری درباره ی حضرت باب می خونی…
ترنم : کتاب دکتر محمد حسینی.
ماندانا : آره، تو همون کتاب درباره ی ملاعلی بسطامی چی نوشته؟ جناب نبیل زیاد توضیح ندادن که وقتی ...
ماندانا : ترنم تو اون کتابی که تو داری در...
20:54
45
6 سال پیش
20:54
فصل ۲ - قسمت ۶ – ازدواج و فرزند حضرت باب
85
6 سال پیش
ماندانا : جناب نبیل زیاد توضیح ندادن. همین گفتن که حضرت باب ازدواج کردن. حالا توضیحش رو تو بده.
ترنم : خوب. اسم همسر حضرت باب خدیجه سلطان بیگم بوده که می شده دختر عموی مادر حضرت باب.
ماندانا ...
ماندانا : جناب نبیل زیاد توضیح ندادن. همی...
21:21
85
6 سال پیش
21:21
فصل ۲ - قسمت ۵ – تجارت و عبادت
77
6 سال پیش
ماندانا : این که می گی تو بازار وکیل کار می کردن، اما مگه تو بوشهر تجارت نمی کردن؟ تو تاریخ نبیل نوشته بوشهر؟
ترنم : درسته، اولش تو شیراز بودن. بعد از چند سال که تو بازار وکیل کار کردن، به بو...
ماندانا : این که می گی تو بازار وکیل کار ...
20:45
77
6 سال پیش
20:45
فصل ۲ - قسمت ۴ – هفده نفر دیگر
62
6 سال پیش
نبیل : حضرت باب به ملاحسین فرمودند : « شما اولین کسی هستید که به من مؤمن شده اید من باب الله هستم و شما باب الباب.»
ماندانا : یعنی من دری به سوی خدا هستم و شما دری به سوی در.
نبیل : حضرت باب ...
نبیل : حضرت باب به ملاحسین فرمودند : « شم...
21:39
62
6 سال پیش
21:39
فصل ۲ - قسمت ۳ – بشارت به ظهور در شرق
49
6 سال پیش
ماندانا : جالبه که خیلی از این مبشّرین خودشون ظهور حضرت باب رو نمی بینن.
ترنم : آره دیگه. حاج ملّا اسکندر خوئی و حاج ملّا علی اکبر مراغه ای هم در آذربایجان به ظهور حضرت باب بشارت می دادن.
مان...
ماندانا : جالبه که خیلی از این مبشّرین خو...
20:37
49
6 سال پیش
20:37
فصل ۲ - قسمت ۲ – بشارتدهندگان به ظهور حضرت باب
51
6 سال پیش
ماندانا : خوب بگو، تعریف کن. گفتی به غیر از شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی کسای دیگه ای هم بودن که به نزدیک بودن ظهور موعود بشارت می دادن، تو خیلی از شهرها و روستاهای ایران، حتی کشورهای دیگه...
ماندانا : خوب بگو، تعریف کن. گفتی به غیر ...
20:13
51
6 سال پیش
20:13
فصل 2 - قسمت ۱ – یک کتاب تازه
72
6 سال پیش
ماندانا: یه وقت این تاریخ رو با بقیه ی تاریخ ها مقایسه نکنی. این یه تاریخ استثنائیه. مال یه دوره ی استثنائی از تاریخ ایران. یه دوره ی خیلی درخشان و پرماجرا. خوندن شو از امشب دوباره شروع می کن...
ماندانا: یه وقت این تاریخ رو با بقیه ی تا...
21:00
72
6 سال پیش
21:00
فصل 1 - قسمت ۵۸ – چرا تاریخ میخوانیم؟ (بخش 2)
42
8 سال پیش
ماندانا: حالا دیدی تاریخ چیه؟ چی کار می کنه با آدم؟ حالا می فهمی چرا من اینقدر دوست دارم تاریخ بخونم؟! چون باعث می شه یه حس بهتری از ایرانی بودن خودم داشته باشم.
ترنم: من همیشه به این که ایرو...
ماندانا: حالا دیدی تاریخ چیه؟ چی کار می ک...
15:11
42
8 سال پیش
15:11
فصل 1 - قسمت ۵۷ – چرا تاریخ میخوانیم؟ (بخش 1)
87
8 سال پیش
ترنم: …امّا من زیاد تاریخ مدرسه رو دوست ندارم. به خاطر اینه که از چیزائی میگه که دوست ندارم، از کشت و کشتار و وحشی گری و قدرت طلبی و جنایت و شکست و سرافکندگی
ماندانا: آره راست می گی، این چیزا...