ماندانا : خوب بگو، تعریف کن. گفتی به غیر از شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی کسای دیگه ای هم بودن که به نزدیک بودن ظهور موعود بشارت می دادن، تو خیلی از شهرها و روستاهای ایران، حتی کشورهای دیگه.
منظورت کشورهای اسلامی بود؟
ماندانا: یه وقت این تاریخ رو با بقیه ی تاریخ ها مقایسه نکنی. این یه تاریخ استثنائیه. مال یه دوره ی استثنائی از تاریخ ایران. یه دوره ی خیلی درخشان و پرماجرا. خوندن شو از امشب دوباره شروع می کن...
ماندانا: یه وقت این تاریخ رو با بقیه ی تا...
21:00
72
6 سال پیش
21:00
فصل 1 - قسمت ۵۸ – چرا تاریخ میخوانیم؟ (بخش 2)
42
8 سال پیش
ماندانا: حالا دیدی تاریخ چیه؟ چی کار می کنه با آدم؟ حالا می فهمی چرا من اینقدر دوست دارم تاریخ بخونم؟! چون باعث می شه یه حس بهتری از ایرانی بودن خودم داشته باشم.
ترنم: من همیشه به این که ایرو...
ماندانا: حالا دیدی تاریخ چیه؟ چی کار می ک...
15:11
42
8 سال پیش
15:11
فصل 1 - قسمت ۵۷ – چرا تاریخ میخوانیم؟ (بخش 1)
87
8 سال پیش
ترنم: …امّا من زیاد تاریخ مدرسه رو دوست ندارم. به خاطر اینه که از چیزائی میگه که دوست ندارم، از کشت و کشتار و وحشی گری و قدرت طلبی و جنایت و شکست و سرافکندگی
ماندانا: آره راست می گی، این چیزا...
ترنم: …امّا من زیاد تاریخ مدرسه رو دوست ن...
13:51
87
8 سال پیش
13:51
فصل 1 - قسمت ۵۶ – عاشقی که هجران را تاب نیاورد
58
8 سال پیش
نبیل : زمستان سردی بود. جاده ها پوشیده از برف. کاروان ما در جایی که یک متر برف آمده بود از پیش رفتن باز ماند و به منزل و ایستگاه قبلی خود برگشت. اما من درنگ در اجرای مأموریت خودم را درست ندان...
نبیل : زمستان سردی بود. جاده ها پوشیده از...
18:19
58
8 سال پیش
18:19
فصل 1 - قسمت ۵۵ – نبیل، عاشق شوریده
30
8 سال پیش
نبیل: من درسال ۱۸۳۱میلادی در زرند ساوه به دنیا آمدم. اسم من محمد است. ۹ ساله بودم که در مکتب، قرآن را تمام کردم
پدرم که مردی دیندار و پرهیزگار بود از شنیدن آیات قرآنی خیلی تحت تأثیر قرار می گ...
نبیل: من درسال ۱۸۳۱میلادی در زرند ساوه به...
17:15
30
8 سال پیش
17:15
فصل 1 - قسمت ۵۴ – وصیتنامه حضرت بهاءالله
49
8 سال پیش
نبیل: یکی از آثار قلمی حضرت بهاءالله کتاب عهدی است که وصیت نامه آن حضرت به شمار می آید.
ماندانا : وصیت نامه؟ یعنی داراییهاشون رو بین پیروانشون تقسیم کردن؟
...
نبیل: یکی از آثار قلمی حضرت بهاءالله کتاب...
18:55
49
8 سال پیش
18:55
فصل 1 - قسمت ۵۳ – آخرین سالها و کتاب اقدس
84
8 سال پیش
نبیل: بله، کتاب مستطاب اقدس، امّ الکتاب آثار بهائی به شمار می آید و نه تنها حاوی اصول و تعالیم و احکام دیانت بهائی است، بلکه مؤسّساتی که بایستی اداره این دیانت را به عهده بگیرند در آن تعیین و...
نبیل: بله، کتاب مستطاب اقدس، امّ الکتاب آ...
17:35
84
8 سال پیش
17:35
فصل 1 - قسمت ۵۲ – خاطرات پروفسور براون
32
8 سال پیش
نبیل: در همین سالها بود که همسر حضرت بهاءالله، آسیه خانم درگذشتند
ماندانا: یعنی مادر حضرت عبدالبهاء، درسته؟
نبیل: بله ، مادر حضرت عبدالبهاء که نامشان عباس بود و جناب میرزا مهدی و یک دختر که ...
نبیل: در همین سالها بود که همسر حضرت بها...
16:03
32
8 سال پیش
16:03
فصل 1 - قسمت ۵۱ – سلطان سلاطین در قصر مزرعه
42
8 سال پیش
:نبیل: حضرت عبدالبهاء می فرمودند که این شخص مقابل دو زانوی مبارک نشست دست مبارک را بوسید، عرض کرد
" چرا بیرون تشریف نمی برید؟"
"فرمودند: "من مسجونم
"گفت: " استغفرالله! کیست که بتواند شما را م...