این اپیزود قراره آرومآروم ببرتت داخل اتاق مردی که یک روز صبح بیدار میشه…
و میفهمه دیگه مثل قبل نیست.
قراره باهم ببینیم چطور یه آدم، کمکم برای خانواده خودش تبدیل به یک غریبه میشه.
چطور آدمها به درد، عادت میکنن.
و چطور ممکنه یه نفر هنوز زنده باشه…
ولی دیگه کسی واقعاً نبینتش.
این اپیزود روایت شبانهی «مسخ» کافکاست.
داستانی که راستش بعد از تموم شدنش، سخت میشه کامل فراموشش کرد.
«رمان مسخ» — فرانتس کافکا
فصل هفتم | قسمت ۳۳
🔗 حمایت از پادکست:
https://hamibash.com/error404
اولین نفر کامنت بزار
نمیخوام نصیحتت کنم.
فقط میخوام برات از ...
مکانیزم ماشه فعال شد، همه جا پر از پیش...
در دومین قدم از روایت «آسایش...
تا حالا به لحظههایی فکر کردی که همهچی...
در قسمت بیست و هشتم پادکست ارور 404 میر...
«کتابخانه بابل» یکی از مشهورترین داستان...
در این پادکست، با صدایی زنده و نمایشی، ...
رضا عاشق خانوم نادری پرستار توی آسایشگا...
در این قسمت، میریم سراغ زندگی مردی که ت...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است