محمدرضا پهلوی، برآمده از تضاد میان آموزش غربی و تربیت مستبدانه پدر، مسیری را پیمود که او را از ولیعهدی مردد و هراسان به شاهی متوهم و خودکامه رساند؛ مسیری که در نهایت به فروپاشی انجامید. محمدرضا پهلوی، شاهی که همواره در ظاهر مقتدر جلوه میکرد، در باطن مردد و ترسو بود. تربیت خشن رضاشاه و آموزش غربی در سوئیس نه از او پادشاهی با درایت ساخت و نه انسانی مستقل؛ بلکه شخصیتی دوگانه و متوهم پدید آورد. او رؤیای «تمدن بزرگ شاهنشاهی» را در سر میپروراند، اما حاضر نبود حتی اصول ابتدایی حکومتداری مانند قانون، مشارکت مردم و آزادی را بپذیرد. تمرکز مطلق قدرت در دربار، حذف نهادهای رسمی و بیاعتمادی به اطرافیان، ساختار سیاسی کشور را فرسوده کرد و در اوج درآمدهای نفتی، شکاف طبقاتی و نارضایتی اجتماعی روزبهروز افزایش یافت. این اپیزود از آناکست، روایت سقوط شاهی است که میخواست بزرگترین باشد، اما جز توهم و تنهایی چیزی برای خود باقی نگذاشت.
اولین نفر کامنت بزار
از نوزاد رهاشده در برف تا تاجی برآمده از خون؛ ا...
۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ بزرگترین عملیات تروریستی تا...
تحولات سیاسی ـ اجتماعی در ایران، بهویژه در مقا...
نظارت بر عملکرد مدیریت شهری و لزوم بازنگری در ق...
بادهای سهمگینی بر منطقه شاخ آفریقا میوزند؛ منط...
سرگذشت تلخ کشور همسایهمان، انگار به شکل دیگری ...
در این اپیزود از پل حافظ، نگاهی به تأثیر گرانی ...
افزایش قیمت گوشت و فرآوردههای دامی در چند ماه ...
محمد صادق درودگر مدیر باسابقه عرصه ورزش از مشکل...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است