از نوزاد رهاشده در برف تا تاجی برآمده از خون؛ این روایت، صرفاً داستان بهقدرترسیدن رضاخان نیست؛ قصهی سرکوب، حذف، واگذاری خاک و خاموشکردن صداهاست. رضاخان سوادکوهی، معروف به میرپنج و «شصتتیر»، با نسبی قفقازی، از روستای آلاشت تا تخت سلطنت مسیری را پیمود که بیش از آنکه با رأی و ارادهی مردم هموار شود، با کودتا، سرکوب و حمایت بیگانگان ساخته شد. او با انحلال قدرتهای محلی، قلعوقمع عشایر، حذف مخالفان و استقرار دولتی متمرکز، پایههای حکومت خود را بنا کرد. اما این تمرکز قدرت، بهایی سنگین داشت: کشتار، تبعید، شکنجه، سانسور و واگذاری بخشهایی از خاک ایران. روایتهای مورخان غربی و شاهدان عینی، تصویری متفاوت از «نوسازی» ارائه میدهند؛ تصویری آغشته به اجبار و خون.
اولین نفر کامنت بزار
۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ بزرگترین عملیات تروریستی تا...
تحولات سیاسی ـ اجتماعی در ایران، بهویژه در مقا...
نظارت بر عملکرد مدیریت شهری و لزوم بازنگری در ق...
بادهای سهمگینی بر منطقه شاخ آفریقا میوزند؛ منط...
سرگذشت تلخ کشور همسایهمان، انگار به شکل دیگری ...
در این اپیزود از پل حافظ، نگاهی به تأثیر گرانی ...
افزایش قیمت گوشت و فرآوردههای دامی در چند ماه ...
محمد صادق درودگر مدیر باسابقه عرصه ورزش از مشکل...
پس از پایان جنگ جهانی دوم و تحت تأثیر هولوکاست،...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است