• 1 هفته پیش

  • 0

  • 14:31

صد و سی و هشت - عَقیقِ یَمان: سعدی

شعر کست | SherCast
0
توضیحات
‌‌سعدی‌روزی که زیرِ خاک تنِ ما نهان شود‌وانها که کرده‌ایم یکایک عیان شود‌یارب به فضلِ خویش ببخشای بنده را‌آن دم که عازمِ سفرِ آن جهان شود‌بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال‌مهلت بیابد از اجل و کامران شود؛‌هم عاقبت چو نوبتِ رفتن بدو رسد‌با صدهزار حسرت از اینجا روان شود‌فریاد از آن زمان که تنِ نازنینِ ما‌بر بسترِ هوان فِتد و ناتوان شود‌اصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنند‌هر دم کسی به رسمِ عیادت روان شود‌و آن کس که مشفق‌ است و دلش مهربانِ ماست‌در جستنِ دوا به برِ این و آن شود‌وانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیب‌در حال ما چو فکر کند، بدگمان شود‌گوید «فلان شراب طلب کن که سود تست»‌ما را بدان امید بسی در زیان شود؛‌شاید که یک دو روزِ دگر مانده عمر ما‌وآن یک دو روز بر سر سود و زیان شود‌یاران و دوستان همه در فکر ِعاقبت‌کاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود؛‌تا آن‌زمان که چهره بگردد ز حالِ خویش‌و آن رنگِ ارغوانیِ ما زعفران شود‌و آن رنج در وجود به نوعی اثر کند‌کز لاغری بسان یکی ریسمان شود‌در ورطهٔ هلاک فِتد کشتیِ وجود‌نیز از عمل بماند و بی‌بادبان شود‌آمد شدِ ملائکه در وقتِ قبض روح‌‌چون بنگریم، دیدهٔ ما خون‌فَشان شود‌ آوازه در سرای در افتد که «خواجه مرد»وز بمّ و زیر، خانه پر آه و فغان شوداز یک طرف غلام بگرید به های هایوز یک طرف کنیز به زاری‌کنان شوددُر یتیمِ گوهرِ یکدانه را ز اشکجَزْعِ دو دیده پر ز عَقیقِ یَمان شودتابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شویاورادِ ذاکران ز کران تا کران شودآرند نعش تا به لبِ گور و هر که هستبعد از نماز باز سرِ خانمان شودهر کس رود به مصلحتِ خویش و جسمِ مامحبوس و مستمند در آن خاک‌دان شودپس مُنکَر و نَکیر بپرسند حال ماوین جمله حُکمها ز پیِ امتحان شودگر کرده‌ایم خیر و نماز و خلافِ نفسآن خاک‌دانِ تیره به ما گلْسِتان شودور جرم و معصیت بوَد و فسق کارِ ماآتش در اوفتد به لَحَد هم دُخان شودیک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شامبا گریه، دوستْ همدم و هم‌داستان شودحلوا سه چار صَحن شبِ جمعه چند باربهرِ ریا به خانهٔ هر گورخوان شودوان همسرِ عزیز که از عِدّه دست داشتخواهد که باز بستهٔ عقدِ فُلان شودمیراث‌گیرِ کم خرد آید به جست   و جویپس گفت و گوی بر سرِ باغ و دکان شودنامی ز ما بمانَد و اجزای ما تمامدر زیرِ خاک با غم و حسرت نهان شودو آنگه که چند سال برین حال بگذردآن نام نیز گم شود و بی‌نشان شودو آن صورتِ لطیف، شود جمله زیر خاکو آن جسمِ زورمند کفیّ استخوان شوداز خاک گورخانهٔ ما خشتها پزندو آن خاک و خشت دست کش گل گران شوددورانِ روزگار به ما بگذرد بسیگاهی شود بهار و دگرگه خزان شودتا روزِ رستخیز که اصنافِ خلق راتن‌ها ز بهرِ عَرض قرینِ روان شودحکمِ خدای عَزّ وَجَل کائنات رادر فصلِ هر فَصیله به کلّی روان شوداز گفتن و شنیدن و از کرده‌های بددر مَوقِفِ محاسبه یک یک عیان شودمیزانِ عدل نصب کنند از برای خلقیک‌ سر سبک برآید و یک سر گران شودهر کس نگه کند به بد و نیکِ خویشتنآنجا یکی غمین و یکی شادمان شودبندند باز بر سرِ دوزخ پلِ صراطهر کس ازو گذشت، مُقیمِ جِنان شود؛و آن کس که از صراط بلرزید پایِ اودر خواری و عذابِ ابد جاودان شوداشرار را حرارتِ دوزخ کند قبولو احرار را عنایتِ حق سایبان شودبس رویِ همچو ماه ز خجلت شود سیاهبس قدّ‌ِ همچو تیر ز هیبت کمان شودبس شخص بینوا که وُرا از عُلُّوّ ِ قَدْرْعشرت‌سَرایِ جَنَّتِ اَعلیٰ مکان شودبس پیرِ مستمند که در گلشنِ مرادبوی بهشت بشنود و نوجوان شودمسکینْ اسیرِ‌نفس و هوا، کاندران مَقامبا صد هزار غصه قرین هَوان شودبرگی که از برای مطیعان کشد خدایعاصی چگونه در خورِ آن برگ‌خوان شودخرّم دلی که در حرم‌آبادِ امن و عیشحق را به خوانِ لطف و کرَم میهمان شوداین کار دولتست، نداند کسی یقینسعدی! یقین به جَنَّت و خُلدَت چه سان شود‌‌‌لینک های پادکست‌‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا‌‌حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا‌ معرفی پادکست : تاریخ از بیختماس : BoutighaPodcast@Gmail.com Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads