خاطرات دایی کمال « کنگره شعر »
shenoto.com

خاطرات دایی کمال « کنگره شعر »

0

22

3 سال پیش

توضیحات

اسمش خدا کرم بود.خودش هم نمی دانست که چرا از وقتی به آبادان آمده بود ، به دایی کمال معـروف شده بود. ولی یـــه جورایــی بــدش نمی آمــد . حــدود پنجاه سال سن داشت . امــا چهــره اش پیرتر نشونش مــی داد. قد بلند ، مـــوی پـــر پشت و جـو گندمی بــا عینکی تــه استکانی و سیبیلی تمـام سفید چهره اش را جــا افــتاده تر کرده بود .در بین مردم بـه پاک دلی و مهربانی معــروف بـود .او یـــک کتاب فــروشی در منـطقه فـــرح آبــاد داشت ، کـه برای کسب و درآمد بیشتر ، در کنارش نوشت افــــزار هم می فروخت . محله ایی کـــه کتابفروشی او در آن واقع شده بـود، بیشتر مسکونی بود تــا تجـاری . بــه همین دلیل هــم درآمـــد آنچنانی نــداشت .مشتریهاش دانش آمـــوزانی بــودند، کــه هنگــام تعطـــیل مدرسه........

گویندگان:

محمد اوزی

تاریخ انتشار:

3 سال پیش

Shenoto Plus

قسمت‌ها

1

کنگره شعر


22
0
00:09:40
shenoto album comment

نظرات

نظری ثبت نشده است

برای ارسال نظر ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.