شهرکتاب آنلاین

راوی شهرکتاب آنلاین

با صدای

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

880 بازدید

0 پسندیده شده

رایگان

شهرکتاب آنلاین

راوی شهرکتاب آنلاین

با صدای

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

شهرکتاب آنلاین

راوی شهرکتاب آنلاین

با صدای

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

شهرکتاب آنلاین

راوی شهرکتاب آنلاین

با صدای

انتشار 1 سال پیش

گروه پادکست‌های شعر و ادبیات

0 پسندیده شده

توضیحات

برنامه راوی شهر کتاب

مهران بهرامی فارسی
نام کتاب: تنهایی پر هیاهو
نویسنده: بهومیل هرابال

از صفحه 16 پاراگراف آخر تا صفحه ی 17، خط یکی مانده به انتها
———
متن:
سی و پنج سال است که دارم بسته های کاغد باطله را به تشنج می اندازم و چوب خط روز و ماه و سال را نگاه می دارم که کِی من و پِرِسَم بازنشسته می شویم. در تمام این سال ها هر شب با خودم چند کتاب در کیف دستی ام به خانه بُرده ام و آپارتمانم در محله "هوله شویتسه" مملو از کتاب است. زیر زمین و انباری ابزار از مدت ها پیش پُر شده و آشپزخانه و انباری غذا و حتی مستراحِ خانه را کتاب انباشته. در اتاقم تنها باریکه راهی تا پنجره باز است تا اجاق غذا، و در مستراح هم جا فقط برای نشستن باقی مانده. درست بالای لگن توالت و یک و نیم متر بالاتر از کف مستراح، چند ردیف الوار به دیوار نصب کرده ام که بر آن ها تا سقف، کتاب چیده شده؛ چیزی بیش از پانصد کیلو کتاب، و یک حرکت بی توجه، موقع بلند شدن یا نشستن، تنه کوچکی به ستون اصلی حامل قفسه ها کافی است تا نیم تُن کتاب را بر سر من سرازیر و مرا با شلوار پایین کشیده، خُرد و خمیر کند. وقتی که دیدم در خانه دیگر حتی برای یک دانه کتاب جا نیست، دو تا تختخوابی را که داشتم به هم چسباندم و بالای سر تختخواب دادم یک جور سایبان درست کردند که باز رویش تا سقف دو تُن دیگر از کتاب هایی را که هر شب از محل کارم به خانه می آوردم، چیدم و پُر کردم. وقتی که می خوابم این کتاب ها مثل یک کابوس دو تُنی بر رویایِ من فشار می آورند.
بعضی وقت ها که بی هوا می غلتم یا در خواب داد می زنم، با وحشت می شنوم که کتاب ها جا به جا می شوند، چون که کمترین تماس زانو یا فریادی کافی است تا آوار کتاب ها بر سرم فرود بیاید، سیلی جاری از این شاخ فراوانی ، مملو از کتاب های نادر ، که مرا مثل شپشی در زیر خودش لِه می کند.
شب هایی هست که به نظرم می رسد کتاب ها ه خاطر آن که روزی صدها موش بی گناه را له و لورده می کنم، علیه من دست به یکی کرده اند و می خواهند به انتقام، با من تسویه حساب کنند. عمل خلاف بی مجازات نمی ماند و تجاوز های ما مُدام روحِمان را می آزارد. نیمه مست زیر طاقی فرسنگ ها کتاب، بر پُشت می افتم و سعی می کنم یادهای ناخوش را، خاطره مکافاتِ اعمالِ بد را، از ذهنم برانم، ولی نمی شود.


تگ‌های مرتبط

تبلیغات

آلبوم

ردیف عنوان مدت زمان قیمت
1 بدون عنوان 03:01 رایگان پخش

نظرات

  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران در وب سایت منتشر خواهد شد.