!چرایی بودن...سوال ساده ای که ذهن انسان را از سه یا چهار هزار سال پیش به خود مشغول داشته است: اساسا چرا جهانی وجود دارد؟ اگر هیچ چیز به وجود نمیآمد یا هرگز چیزی وجود نمیداشت، آیا آن وضعیت نیازی برای «هویدا شدن» داشت؟ نه، چرا چیزی باید وجود داشته باشد. به محض اینکه چیزی(یک جهان)موجود میشود، آنگاه پرسشها آغاز میشوند. چه چیزی مسئول موجود بودن جهان است؟ چرا این جهان؟ چرا جهانی دیگر نه؟ آنی است که اکنون است. با این همه ما همگی میتوانیم جهانهای جایگزین را در رؤیا بپرورانیم؛ اما این جهانهای دیگر وجود ندارند و تنها در خیال باقی میمانند. بنابراین، چرا این یک جهان استثناست؟ آیا جهان نیاز به عاملی دارد که آن را دائماً موجود نگه دارد؟ آیا معنا دارد که از چیزی تحت عنوان «مبدا همهی هستی»سخن بگوییم؟ یا اینکه چنین پرسشهایی بی معنا هستند؟ علم، وجود جهان را مفروض میگیرد. علم با کاوش دربارهی طبیعت جهانی که با آن مواجه هستیم و طرح سوالهای متفاوت و پاسخ به آنها پیش میرود و هر روز شاهد نتایج فوق العاده و گاهی منتاقض با یافته های قبلی روبرو هستیم.شاید علم امروز چرایی بودن جهان را با قطعیت نتواند پاسخ دهد ولی اگر به گذشته نگاه کنیم میبینیم که روزگاری تنها آرزوی گالیله پاسخ به این سوال بود که چند سیاره در منظومه شمسی وجود دارد؟ ولی امروز این سوال به یکی از بدیهیات تبدیل شده است.
کامنتی ثبت نشده است
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است