کله پزی | Kallehpazi

Argon&Mohammad
123
میانگین پخش
1.2K
تعداد پخش
4
دنبال کننده
.اپیزود نه و آخر از فصل اول منتشر شد:.ابزارها رو که توی کوله پشتی مون چیدیمکم کم دیگه باید زیپش رو بکشیمبذار ببینم همه چیز رو گذاشته ام؟این تراز، نقاله، اسباب بازی، چسب زخم، چوب گردگیری، نوار خطرآرهفک...

.

20:14
  • 102

  • 11 ماه پیش
20:14
از سرکوچه افکار، شلوغی جمعیت رو که دید، سرعتش رو بیشتر کرد، صدای آژیر آمبولانس بیشتر و بیشتر می شد، نزدیکتر که رسید از بین جمعیت نوار زرد رنگی رو دید، که جلوی ورود مردم به محوطه ی مقابل مغازه رو می گر...

از سرکوچه افکار، شلوغی جمعیت رو که دی...

17:28
  • 84

  • 1 سال پیش
17:28
دونه های گندم که جوانه میزنن و آماده میشن برای سبز شدن، بوی بهار که توی کوچه پس کوچه های شهر می پیچه، ماهیای قرمز که یواش یواش میان توی بازار و آماده میشن برای سفره های هفت سین، همه شروع میکنیم گردگیر...

دونه های گندم که جوانه میزنن و آماده میشن برای ...

24:46
  • 114

  • 1 سال پیش
24:46
زخم خراشی سطحی یا عمیق روی پوست بدن ماست هر "زخم" از جنس "خاطره" ای است اما خاطره یک تصویر کهنه ی ذهنی است متعلق به گذشته چه دور و چه نزدیک و هر زخم از جنس خاطره ای است خاطره ای معمولا بد؛ غالبا خاطره...

زخم خراشی سطحی یا عمیق روی پوست بدن م...

26:16
  • 130

  • 1 سال پیش
26:16
توی اپیزود پنج از فصل اول قراره به این بپردازیم که "ما" از سه تا "من" تشکیل میشه و شخصیت "ما" می تونه محتوی این سه "من" باشه که یکی از اون "من" ها موجودی پیچیده است به نام "کودک درون" که به مراقبت های...

توی اپیزود پنج از فص...

27:52
  • 92

  • 1 سال پیش
27:52
مربی باشگاهم میگفت:اگه چشمت می تونست وزنه بلند کنهاولین تمرین رو به اون میدادمتا ماهیچه هاش تقویت بشه و بتونهاز چند زاویه به همه چیز نگاه کنه؛ولی حیف که چشم ها دست ندارن...در این اپیزود قراره به این ب...

مربی باشگاهم میگفت:

اگه چشمت می تونست وزن...

29:21
  • 111

  • 1 سال پیش
29:21
در اپیزود سه از فصل اول قراره به این بپردازیم که صفر وصدی بودن چه ضربه های بزرگی میتونه به ما بزنه...همراه ما باشید...میزبانان: آرگون و محمد...

در اپیزود سه از فصل اول قراره به این بپردازیم&n...

31:43
  • 145

  • 1 سال پیش
31:43
نزدیک سحر بودتوی سرمای آخر پاییزاز چهارراه که گذشتیه تابلوی آبی رنگ نگاهش رو دزدید"کوچه افکار"همه ی کرکره ها پایین بود، جز یه مغازهجلوتر که رفتچراغ نئون پشت شیشهدرست توی مردمک چشمش چشمک میزد...در اپیز...

نزدیک سحر بود

26:14
  • 126

  • 1 سال پیش
26:14
وسط شلوغی های شهرلابلای صدای ماشین هاخیلی وقت ها شده که دوست داشته باشیم به یک گوشه ی گرم و نرم بخزیم و فکر کنیمفقط فکراما خیلی وقت ها نمی دونیم به چیفقط دوست داریم اونجایی که همه هستند نباشیم...میزبا...

وسط شلوغی های شهر

<...
26:16
  • 182

  • 1 سال پیش
26:16
  • 142

  • 1 سال پیش
مغازه ای برای تغییر...

مغازه ای برای تغییر

01:30
  • 142

  • 1 سال پیش
01:30
shenoto-ads
shenoto-ads