از سرکوچه افکار، شلوغی جمعیت رو که دید،
سرعتش رو بیشتر کرد،
صدای آژیر آمبولانس بیشتر و بیشتر می شد،
نزدیکتر که رسید از بین جمعیت نوار زرد رنگی رو دید،
که جلوی ورود مردم به محوطه ی مقابل مغازه رو می گرفت،
روی نوار نوشته شده بود ورود ممنوع صحنه ی جرم،
از لابلای همهمه ی آدمایی که برای تماشا جمع شده بودند،
این جمله خیلی بیشتر به گوش می خورد و تکرار می شد:
بیچاره ها تقصیری نداشتند دیگه باید برای موندن یا رفتن تصمیم می گرفتن!
در این اپیزود قراره به این بپردازیم که چرا و چطور در مسیر زندگی ریسک کنیم...
میزبانان: آرگون و محمد
اپیزودها بصورت کامل
در کانال تلگرام: https://t.me/kallehpazi
صفحه کله پزی در اینستاگرام: https://www.instagram.com/kallehpazi
اولین نفر کامنت بزار
دونه های گندم که جوانه میزنن و آماده میشن برای ...
زخم خراشی سطحی یا عمیق روی پوست بدن م...
توی اپیزود پنج از فص...
مربی باشگاهم میگفت:
اگه چشمت می تونست وزن...
در اپیزود سه از فصل اول قراره به این بپردازیم&n...
نزدیک سحر بود
وسط شلوغی های شهر
<...تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است