از استاد محمد بهمن بیگی :
آری از پشت کوه آمده ام،
چه میدانستم اینور کوه باید برای ثروت حرام خورد
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند.
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم میگویند: از پشت کوه آمده.
ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم. و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد تا اینکه اینور کوه باشم و گرگ.
با صدای
مهدی باباپور
دسته بندیها
هنرهای نمایشی
داستان های نمایشی
رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
ندای باران
Avatar
کاربر شنوتو
اولین نفر کامنت بزار
مارگیر بغداد
156
8 سال پیش
بنام خدا
میگوید مارگیری ماری عظیم وظاهرا بیجان رااز کوهستان پر برف به شهر آورد تا مردم را به حیرت اندازد مردم زیادی برای تماشا جمع شدندچون خورشید به آن مار عظیم تافت جان گرفت واز هر طرف به حرکت درآمد...
بنام خدا
میگوید مارگیری ماری عظیم وظاهرا بیجان را...
04:40
156
8 سال پیش
04:40
پیرزن زیرک
199
8 سال پیش
تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت: آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خی...
تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت: آقا بب...
02:18
199
8 سال پیش
02:18
وصیت سگ
125
8 سال پیش
سگ گله ای بمرد ، چون صاحبش خیلی ﺁن را دوست داشت ، او را در یکی از مقابر مسلمین دفن کرد!
خبر به قاضی شهر رسید و دستور داد او را احضار کنند و بسوزانند، زیرا او سگ خود را در قبرستان مسلمانان بخاک سپرده ...
سگ گله ای بمرد ، چون صاحبش خیلی ﺁن را دوست داشت ، ...