توی سرما استخوان سوزیتیمانی به کلیسا پناه برده اند، البته فقط فکر میکردند پناه بردند...این قصه برای کودکان مناسب نیست!نویسنده: kiki...
توی سرما استخوان سوزیتیمانی به کلیسا پناه برده اند...
15:16
153
11 ماه پیش
15:16
قصه: شتر پشت پنجره
205
1 سال پیش
شتر دیدی،ندیدی!ولی من میخواستم اون شتر رو نگاه کنم.خب یه قصه به قلم خودمم.واقعیت اش یه شب خواب دیدم که پنجره اتاقم رو به پنجره اتاق یه دختر باز شد و اون هم بهم گفت شتر دیدی ندیدی... (احتمالا اونشب سه ...
شتر دیدی،ندیدی!ولی من میخواستم اون شتر رو نگاه کنم...
14:08
205
1 سال پیش
14:08
قصه: تصادفی که تصادفی نبود!
276
1 سال پیش
به نظرتون همه تصادفات از بدشانسی هست یا اینکه داریم تاوان پس میدیم...کتاب: داستان دوستان۲(خاطرات پرسنل نیروی انتظامی استان قزوین)مولف: احمد اشرفیگوینده عرشیا خمسه...
به نظرتون همه تصادفات از بدشانسی هست یا اینکه داری...
13:16
276
1 سال پیش
13:16
داستانک: نامه های جوی خیابان جلفا
217
1 سال پیش
یک داستانک پنج دقیقه ای به قلم "فهیم عطار" با حداقل، یک دقیقه تفکر عمیق و عمقی...راستی! اول راه هستیم با معرفی ما به دوستانتان مسیر ما همواره تر میشه....
یک داستانک پنج دقیقه ای به قلم "فهیم عطار" با حداق...