شتر دیدی،ندیدی!ولی من میخواستم اون شتر رو نگاه کنم.خب یه قصه به قلم خودمم.واقعیت اش یه شب خواب دیدم که پنجره اتاقم رو به پنجره اتاق یه دختر باز شد و اون هم بهم گفت شتر دیدی ندیدی... (احتمالا اونشب سه ...
شتر دیدی،ندیدی!ولی من میخواستم اون شتر رو نگاه کنم...
14:08
205
1 سال پیش
14:08
قصه: تصادفی که تصادفی نبود!
276
1 سال پیش
به نظرتون همه تصادفات از بدشانسی هست یا اینکه داریم تاوان پس میدیم...کتاب: داستان دوستان۲(خاطرات پرسنل نیروی انتظامی استان قزوین)مولف: احمد اشرفیگوینده عرشیا خمسه...
به نظرتون همه تصادفات از بدشانسی هست یا اینکه داری...
13:16
276
1 سال پیش
13:16
داستانک: نامه های جوی خیابان جلفا
217
1 سال پیش
یک داستانک پنج دقیقه ای به قلم "فهیم عطار" با حداقل، یک دقیقه تفکر عمیق و عمقی...راستی! اول راه هستیم با معرفی ما به دوستانتان مسیر ما همواره تر میشه....
یک داستانک پنج دقیقه ای به قلم "فهیم عطار" با حداق...