در این اپیزود از آناکست میخواهیم وارد قصه ی عجیب و معمایی بشیم که نمود بسیاری در ادبیات و سینما هم داشته. در یکی از روزهای بهاری سال ۱۸۲۸، شهر نورنبرگ، در استان باواریای آلمان، شاهد ورود فردی بود که زندگی روزمرهی ساکنانش را به هم زد. پسری نوجوان با صورتی بسیار رنگ پریده، چشمانی حساس به نور، و لباس هایی کهنه و قدیمی، قدم به شهر گذاشت. رفتارش از ظاهرش هم عجیب تر بود. راه رفتنش به راه رفتن کودکان نوپا شباهت داشت و از همه مهمتر، جز سه عبارت «اسب»، «میخواهم مثل پدرم سوارکار شوم» و «نمیدانم» لغت دیگری نمیدانست. نام این پسر کاسپار هاوزِر (Kaspar Hauser) بود. غریبه ای اهل ناکجاآباد که هویتاش بعد از دو قرن هنوز هم در هاله ای از ابهام قرار دارد.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است