توضیحات
. پسر پادشاه از ساعتی که چشمش به شهربانو خورده بود فیلم هندی راه انداخته بود و تیریپ عشق و عاشقی برداشته بود و افتاده بود توی رختخواب .کفشی را هم که از معشوق نصیبش شده بود گذاشته بود زیر سرش و می بوسید و می بویید و و با پاشنه اش می زد توی سرش و خاکش را به جای سرمه می مالید توی چشم هایش. که البته در این روزگار ما به این مسئله ،اختلال فتیش می گوییم. ...القصه