فصل ششم کتاب «جایی که خرچنگها آواز میخوانند»، نوشته: دلیا اونز، ترجمه: آرتمیس مسعودی || آن دختر به دریاچه دیسمال سوامپ رفته، جایی که تمام شب، کنار نور یک کرم شب تاب، در قایق سفیدش پارو میزند؛ و به زودی نور کرم شب تابش را خواهم دید، و به زودی صدای پارویش را خواهم شنید؛ و من آن زن جوان را در درخت سروی پنهان خواهم کرد؛ وقتی صدای پای مرگ، نزدیک شود.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است