شب از حادثه کام میگرفت ، باران هم نمک به زخمش میپاشید ، زخمی نامیرا که گذر زمان هم از بهبودش عاجز بود.
ماشینی قدیمی وارد کوچه شد و جلوی خانه ای ویلایی ایستاد ، راننده که بهرام نام داشت
کاغذ و یادداشتی از داخل پشت شیشه گذاشت و از ماشین پیاده شد...
☠️
برای دسترسی به اپیزودهای بیشتر ، به کانال یوتیوب سرگیجه مراجعه کنید.
☠️
همچنین برای حمایت از ما داستانها رو به دوستاتون ارسال و معرفی کنید و در آخر برای دانلود آهنگهای پادکست به کانال تلگرام مراجعه کنید.
M.J ROOSTAEE
1 سال پیش<a href="https://petrorate.com/en/clinker/" rel="nofollow"> buying clinker</a>
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است