یک بار داشتم لب دریا غروب آفتاب رو تماشا میکردم. داشتم به معنی «پایان باشکوه» فکر میکردم و خورشید داشت ثانیه به ثانیه زیباتر و با صلابتتر غروب میکرد و ناپدید میشد. غروب از منظر استعاری همیشه تلخه، شاید حتی اثبات اجتنابناپذیر پایان تمام زیباییها هم باشه. سر حوصله وداع میکنه تا صبح فردا. ولی به غروب زیبا با یک طلوع زیبا و خیره کننده تکمیل میشه و برعکس. قسمت پنجم و آخر عیدانه ۱۴۰۳ دایره داستان رو میشنوید با عنوانِ سلام.
همراهان این شماره: زهرا منصف، محیا ساعدی، کسری کبیری و احسان طریقت
------------------------
لینک حمایت از طریق سایت حامی باش
------------------------
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اولین نفر کامنت بزار
جنگ به هر شکلی سیاه و تلخه. جنگ برنده نداره و ب...
گاهی که به گذشته نگاه میکنیم، لحظههایی پر از...
بدتر از عمری که داره با سرعت سپری میشه، زمانه...
زندگی ما پر از لحظههای جذابیه که یا ما بهشون ر...
آدمها جای خالی چیزهایی که براشون مهمه رو به رو...
این قسمت از دایره داستان مقدمه نداره. گاهی دربا...
یک - آکواریوم
الکسان...
توی این قسمت از عیدانه دایره داستان و قسمت پایا...
بعضی اتفاقات اجتنابناپذیرند؛ عشق و مرگ دو کلی...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است