پس سینهام سرد شد
اگرچه گامهایم سبک بود
دستکش دست چپم را به دست راست کشیدم
پلهها بسیار بود
اگرچه میدانستم تنها سه پله است
میان درختان افرا نجوایی پائیزی
از من میخواست که با او بمیرم
من قربانی سرنوشت یأسآلود خویشم
این ترانهٔ آخرین دیدار است
چشمی به خانه و شمعهایی که در اتاق میسوخت
با شعلهای سبک
( آنا آخماتووا )
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است