توضیحات
توی این اپیزود از زبان زنی روایت کردم که مادر همسر و طراح یه مزونه ولی دلش بازنشتگی میخوادموزیکهای اول اپیزود از خانوم نیلوفر منصوریهو بقیه هم از فضای مجازی اومدهتقدیم به تمام زنانی از سرزمینم که با تمام سختیهای عجیب و غریب هیچ وقت به راحتی میدان را خالی نکرده اند. -------------------------بذارید از پارسال شروع کنم.سال گذشته، یکی از لباسهایی که طراحی کرده بودم، یهدفعه توی اینستاگرام وایرال شد. یه بازیگر معروف پوشیدش، عکسش رو گذاشت و نوشت: «این لباس دقیقاً شخصیت منه.»من همون لحظه فهمیدم که این زن یا واقعاً من رو درک کرده، یا هنوز صورتحساب مزون رو ندیده! راستش دقیقا نمیتونم بگم بهاره رهنما یا سحر دولتشاهی یا بهناز جعفری. خودتون هر خانم بازیگری مد نظرتون هست رو توی ذهنتون علامت بزنید.تا دیروز، برای اینکه یه مشتری استوری من رو بازنشر کنه، باید سه بار براش قلب میفرستادم، دو بار قربونصدقهاش میرفتم و آخرش هم مینوشتم: «عزیزم، هر وقت خواستی بیا مزون، در خدمتم.»از فردای اون عکس، مشتریها برای وقت پرو صف کشیدن. تلفنم دیگه تلفن نبود؛ دستگاه احضار ارواح بود. هر پنج دقیقه یه نفر زنگ میزد و میگفت: «سلام عزیزم، من یه مراسم خیلی مهم دارم.»من الان از روی «مراسم خیلی مهم» میفهمم که طرف یا قراره عروسی کنه، یا میخواد از شوهرش انتقام بگیره. شاید هم جشن طلاق که خیلی زود دمده شده.یهدفعه همه من رو شناختن. توی خیابون، توی کافه، حتی یه بار توی داروخانه یکی گفت: «شما همون طراح لباس نیستی؟»گفتم: «چرا، خودمم.»گفت: «وای، من عاشق کاراتم! فقط یه سؤال...»ببینید، هر جملهای که با «فقط یه سؤال» شروع میشه، قراره حداقل سه ساعت از عمرت رو بدزده....اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.