پس از سالها جدایی و رنج، ابراهیم، برادر بزرگتر نادر، در ابیورد به جایگاهی مهم در سپاه باباعلیبیگ، حاکم شهر، دست پیدا کرده است. او که پس از اسارت مادر و برادرش همراه پدر به این منطقه پناه آورده، اکنون تنها به دیدار دوباره خانواده و انتقام ازبکان میاندیشد. سرانجام نادر جوان همراه یارانش به ابیورد میرسد و دو برادر پس از حدود ده سال دوری، یکدیگر را در آغوش میگیرند. دیدارشان با اشک و اندوه همراه است؛ هر دو از سرنوشت پدر و مادر میپرسند و خاطرات تلخ سالهای جدایی را با هم مرور میکنند.
ما رو در پلتفرمهای مختلف دنبال کنید:
برای حمایت یا تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید:
hossein.riahi78@gmail.com
--------------------------
برای پخش تبلیغات در پادکستهای فارسی به ربطهاست مراجعه کنید.
Hosted on Rabt.
See Rabt.host for more information.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است