توضیحات
چونان شدهام که دید نتوانندمتا پیش تو ای نگار ننشانندمخورشید تویی به ذره من مانندمچون ذره به خورشید همی دانندم؟***تا شیر بدم شکار من بود پلنگپیروز بدم به هر چه کردم آهنگتا عشقِ ترا بِبَر درآوردم تنگاز بیشه برون کرد مرا روبَهِ لنگ***جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریستدر عشق تو بیجسم همی باید زیستاز من اثری نماند، این عشق ز چیستچون من همه معشوق شدم عاشق کیست؟***در میدانی با سپر و ترکش باشسر هیچ بخود مکش بما سرکش باشگو خواه زمانه آب و خواه آتش باشتو شاد بزی و در میانه خوش باش ***من بی تو دمی قرار نتوانم کردو احسان تو را شمار نتوانم کردگر بر تنِ من زبان شود هر مویییک شکرِ تو از هزار نتوانم کردلینک های پادکستپادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهل و یکم پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونیشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: دارمتتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.