• 6 روز پیش

  • 2

  • 26:45

قصه های من و بابام - پادکستری

رادیو فیکشن
0
توضیحات

توی این اپیزود روایتی دارم که به درد اونایی میخوره که میخوان پادکستر - نویسنده - استندآپ کمدین - یوتیوبر یا هر شغلی غیر متعارف تولید محتوایی بشن. شاید خیلی توضیح دادم چون بارها شنیدم میگن ما حرفات رو نمی فهمیم.

این عادت رو از امیر حسین قیاسی هم دیدم که جدیدا داره شوخیهاش رو توضیح میده. مردم حوصله ندارن فکر کنن همه چیز باید مثل اینستاگرام آماده و جویده باشه.


---------------------------

هنوز خودم دقیق نمی‌دونم یعنی چی، ولی خب، نصف آدم‌هایی که الان پادکست دارن هم دقیقاً نمی‌دونن دارن چی کار می‌کنن. تفاوتش اینه که اونا میکروفون گرون‌تر دارن.

اصلاً این روزها هر کی دو تا صندلی بذاره روبه‌روی هم، یه میکروفون وسطشون قرار بده و از دوستش بپرسه «نظرت دربارهٔ زندگی چیه؟»، فرداش می‌شه مرجع فکری جامعه.

یه نفر که تا دیروز توی گروه واتساپ فامیل فقط استیکر صبح بخیر می‌فرستاد، امروز پادکست زده دربارهٔ تروماهای کودکی!

داداش، تو هنوز رمز وای‌فای خونهٔ مامانت رو از خودش می‌پرسی؛ چه تروماهایی رو می‌خوای تحلیل کنی؟!

ولی منم گفتم چرا که نه؟ منم حرف دارم. تجربه دارم. درد دارم. کلی حرف نگفته دارم.

البته بیشترش رو به خانواده‌م گفتم، ولی اونا وسط حرفم گفتن: «این‌قدر غر نزن، برو یه کاری بکن!»

برای همین اومدم اینجا حرف بزنم؛ حداقل اینجا کسی نمی‌تونه وسط حرفم بگه «پاشو برو نون بگیر».

مگر اینکه این اپیزود رو بابام گوش بده. اون حتی از توی هدفون هم می‌تونه آدم رو بفرسته نونوایی.

من توی یه خانوادهٔ کاملاً معمولی ایرانی بزرگ شدم. یعنی از اون خانواده‌هایی که از وقتی بچه به دنیا میاد، آینده‌ش از قبل برنامه‌ریزی شده؛ فقط هنوز خودش خبر نداره.

تو ایران بچه به دنیا نمیاد، پروژه افتتاح می‌شه!

هنوز بند نافش رو نبریدن، عموش می‌گه: «باید از همین الان به فکر آینده‌ش باشیم.»

مامانش می‌گه: «ان‌شاءالله دکتر بشه.»

باباش می‌گه: «دکتر نه، متخصص قلب. درآمدش بهتره.»

بچه هنوز نمی‌تونه سرش رو نگه داره، خانواده دارن دربارهٔ مالیات مطبش تصمیم می‌گیرن!

از همون بچگی ازت می‌پرسن: «می‌خوای چی‌کاره بشی؟»

من نمی‌فهمم چرا این سؤال رو از بچه‌ها می‌پرسن. بچه هنوز نمی‌دونه وقتی می‌گن «برو دست و صورتت رو بشور» باید کدوم شیر آب رو باز کنه؛ بعد تو ازش دربارهٔ مسیر شغلی می‌پرسی؟

به من می‌گفتن: «می‌خوای دکتر بشی یا مهندس؟»

می‌گفتم: «من دوست دارم داستان تعریف کنم، مردم رو بخندونم، دربارهٔ چیزهایی که توی زندگی می‌بینم حرف بزنم.»

می‌گفتن: «خیلی خوبه. حالا جدی بگو، دکتر یا مهندس؟» به قولی دوغ یا نوشابه ؟

یعنی توی خانوادهٔ ما انتخاب آزاد وجود داشت؛ به شرطی که یکی از دو گزینه‌ای رو انتخاب کنی که از قبل برات انتخاب کرده بودن.................

اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.


با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads