توضیحات
این فصل با نقد الگوی امروزیِ آموزش هدفمند و مدرسهای در خانواده، نشان میدهد که یادگیری کودکان نه از طریق آموزش مستقیم و تعمدی، بلکه عمدتاً از راه مشاهده، تقلید هوشمندانه و مشارکت در زندگی روزمره رخ میدهد. کودکان برخلاف تصور رایج، مقلدهای منفعل نیستند؛ آنها با تحلیل هدفها و نیتهای مراقبان، رفتارهای قصدمند و کارآمد را درک میکنند و تنها هنگامی که مراقب را فردی متخصص دانسته یا رفتار او را یک مناسک اجتماعی تلقی کنند، جزئیات دقیق آن را بازآفرینی مینمایند. علاوه بر این، ذهن نوآور کودکان در کاوشگری و سنجش احتمالهای غیرمنتظره حتی از بزرگسالان پیشی میگیرد. نویسنده در نهایت تأکید میکند که بهترین مسیر آموزش، نه اجرای تمرینهای مصنوعی و هدایتشده، بلکه مشارکت دادن فرزندان در کارهای واقعی روزمره است؛ چرا که این همنوایی و تعامل متقابل، رابطهای سرشار از پیوند عاطفی و عشق شبیه به رقص است، نه یک شغل مدیریتی یا فرآیند کاری هدفمحور.