توضیحات
بعضی خاطرهها کوچک و بزرگاند؛ میشود و نمیشود در چند جمله تعریفشان کرد. کوچکاند چون بهظاهر پررنگ نبودهاند و بزرگاند چون اثرشان تا سالها روی تن و روح آدمی میماند. چند خط بیشتر نیستند ولی شرح کاری که با ما کردهاند، بهقدر چند کتاب کلمه و خط و پاراگراف دارد. وقتی مشغول کاری هستیم یا گرم صحبتی، خودشان را دوباره به ما میرسانند و پیش چشممان جان میگیرند. هر بار دقیقتر و جزئیتر، با گوشههایی که بهشان فکر نکرده بودیم. روایت «مرد گرفتار بلا» یکی از همین خاطرههای چندخطی است. خاطرۀ بلاخیزترین روز تاریخ بهانضمام یک بلای کوچک وسط مسجد میرزاموسای بازار؛ یک پرده از رابطۀ گرفتارترین مرد جهان با همۀ آنها که او در عین گرفتاری، برایشان پدری کرده است.