توضیحات
یه پسر بیهویت از محلههای فقیر استانبول، که هیچکس حتی نمیدونست دقیقاً کجا و کِی به دنیا اومده. مردی که یاد گرفت ترس رو بفروشه — به یونان، به ترکیه، به روسیه، همهشون همزمان. مردی که پشت جنگ جهانی اول، پشت شرکت ویکرز، پشت کازینوی مونتکارلو، و پشت یه عشق سیوپنجساله ایستاده بود که هیچکس ازش خبر نداشت.در این اپیزود از نیمچاشت، زندگی باسیل زاهاروف رو روایت میکنیم؛ مردی که لقب «تاجر مرگ» رو یدک میکشید، اما پادشاه انگلیس بهش نشان شوالیگی داد. مردی که آخر عمرش، دو روز تمام کاغذهای زندگیش رو سوزوند تا هیچکس هیچوقت نفهمه واقعاً کی بود.با ما همراه باشید در یه سفر به دنیای پول، قدرت، جنگ، و عشقی که همیشه پنهان موند.🎧 گوش بدید و برامون نظرتون رو بنویسید.