این قسمت میریم سراغ یکی از قصههای قدیمی و خیلی معروف انگلیسی؛ داستان «سه خوک کوچولو» 🐷🐷🐷
سه خوک کوچولو تصمیم میگیرن هر کدوم برای خودشون خونهای بسازن. یکی با کاه، یکی با چوب و اون یکی با آجر. اما خیلی زود سر و کلهی گرگ گرسنه پیدا میشه و ماجرا شروع میشه!
پشت داستان سادهی سه خوک، یک پیام جالب هم هست: اینکه برای بعضی کارها بهتره عجله نکنیم و کمی بیشتر زحمت بکشیم تا نتیجهاش محکم و ماندگار باشه.
«سه خوک کوچولو» از اون قصههاییست که نسل به نسل برای بچهها تعریف شده و یکی از داستانهای شناختهشدهی فولکلور انگلستان به حساب میاد.
حالا بیایید با هم بشنویم که سه خوک کوچولو چطور با گرگ روبهرو میشن... 🐺
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است