توضیحات
امروز میریم سراغ یه افسانهٔ قدیمی و معروف روسی به اسم «ماشا و خرس».داستان از این قراره که یه دختر کوچولو به اسم ماشا با دوستاش میره جنگل تا قارچ و توت بچینه. ولی گم میشه و میرسه به خونهٔ یه خرس. خرس اونو پیش خودش نگه میداره و میگه باید براش آشپزی و خانهداری کنه.ماشا که دختر زرنگ و باهوشیه، یه نقشه میکشه. چند تا پای میپزه و خودش رو قایم میکنه توی سبد پایها. بعد به خرس میگه این سبد رو ببر برای پدربزرگ و مادربزرگش تو روستا. خرس هم بدون اینکه بفهمه، سبد رو روی کولش میذاره و راه میافته. وقتی به روستا میرسه، ماشا از توی سبد بیرون میپره و همه رو خبر میکنه. خرس هم که میبینه کارش لو رفته، فرار میکنه.