توضیحات
مجیر بیلقانیگل صبح دم از باد برآشفت و بریختبا باد صبا حکایتی گفت و بریختبدعهدی عمر بین که گل در ده روزسر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت انوری ابیوردیبا گل گفتم شکوفه در خاک بخفتگل دیده پر آب کرد از باران گفتآری نتوان گرفت با گیتی جفتبنمای گلی که ریختن را نشکفتانوری ابیوردیبا گل گفتم ابر چرا میگریدماتم زده نیست بر کجا میگریدگل گفت اگر راست همی باید گفتبر عمر من و عهد شما میگرید انوری ابیوردیبا گل گفتم چون به چمن برگذریمچون از همه باغ آرزوی تو بریمگل گفت مرا چو نیک درمینگریماز روی بقا برابر یکدیگریم عبید زاکانیای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمنهیچ دانی که سحرگاه چرا میخنددبا وجود گره غنچه و آن تنگدلیحکمتی هست نه از باد هوا میخنددچون ثبات فلک و کار جهان میبیندبر بقای خود و بر غفلت ما میخندد لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سی و سومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمتمعرفی پادکست : ویرادیوتماس : BoutighaPodcast@Gmail.com Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.