توضیحات
در این اپیزود، به سراغ یکی از گریزناپذیرترین و در عین حال ترمیمناپذیرترین تجربههای انسانی یعنی «سوگ و فقدان» رفتهایم. چرا تلاش برای فرار از درد یا فراموش کردن غمها همیشه نتیجه عکس میدهد؟ چطور سوگهای قدیمی مانند ساعتهای شکسته روی مچ دستمان، بدون آنکه متوجه باشیم، در ناخودآگاه ما جریان دارند و توان حرکت را از ما میگیرند؟ با سفر به دنیای آثار محبوبی چون منچستر کنار دریا، پونته و استعارههای عمیق آخرین بازمانده از ما، بررسی میکنیم که چرا رنج، بهای ناگزیر انسان بودن و تجربه عشق است. در نهایت، با این سوال مواجه میشویم که آیا ربات بودن و نداشتن احساسات، ارزش فرار از این همه درد را داشت؟