در این قسمت سراغ داستان کوتاه «مهتاب» میریم؛ داستان کشیشی که سالها عشق رو فقط در عشق به خدا معنا کرده و عشق زمینی و زنان رو چیزی دور از حقیقت و معنویت میدونه.
اما یک شب، تماشای نور مهتاب و مواجهه با زیبایی آن، چیزی رو درونش تغییر میده. انگار برای اولین بار با شکلی از عشق روبهرو میشه که نمیتونه اون رو انکار یا در چارچوب باورهای قبلیش تعریف کنه.
از دل داستان «مهتاب» دربارهی عشق، سرکوب، باور و تغییر نگاه آدم به چیزی حرف میزنیم که شاید سالها از خودش دور نگه داشته؛ و اینکه گاهی یک تجربهی ساده، میتونه تصویری که از عشق در ذهنمون ساختهایم، کاملاً تغییر بده.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است