«در برهوتِ مغز من»
روایتی از زندگی پنهانِ یک نابغه
بعضی آدمها شبیه برجهای نورانیِ وسط شهرند؛ همهچیز را روشن میکنند، همهجا نامشان پیداست و دور و برشان از خنده و سر و صدا پر است. اما وقتی چراغها خاموش میشود و درِ خانه بسته میشود، تازه معلوم میشود که هیچکس، آن درونِ تاریک را بلد نیست.
این داستان، قصهٔ مردی است که دنیا را با ارقام و کلمات جادو میکرد، اما در برهوتِ مغز خودش گم شده بود... و زنی که فکر میکرد تنها صاحبِ قلب اوست، غافل از اینکه این قصرِ باشکوه، دو تا ملکه دارد که هیچکدام همدیگر را نمیشناسند.
نویسنده و راوی: سایه
اولین نفر کامنت بزار
محتوایی پیدا نشد
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است