این نوشتار به بررسی همگرایی میان روانکاوی و علوم رشد میپردازد و بر این باور است که ذهن انسان نه یک برنامه محاسباتی انتزاعی، بلکه محصول مستقیم تجربههای بدنی و تعاملات اجتماعی است. با نقد نگاهی که ذهن را از بدن جدا میبیند، مفهوم شناخت تجسمیافته مطرح میشود که در آن نمادها و مفاهیم ذهنی ریشه در کنشهای متقابل فرد با محیط و بهویژه واکنشهای اطرافیان دارند. با بررسی الگوهای رشدی در کودکان مبتلا به درخودماندگی، تبیین میشود که چگونه نقص در جهتگیری به سوی نشانههای اجتماعی و تمرکز بر رویدادهای فیزیکی میتواند سازمانبندی مغز و درک دنیای درونی را دگرگون کند. در نهایت، بر این نکته تأکید میشود که شناخت اجتماعی مهارتی زنده و وابسته به بافت است که از دل حسهای بدنی، انگیزههای غریزی و پیوندهای عاطفی اولیه جوانه میزند و نباید آن را به فرآیندهای ماشینی تقلیل داد.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است