این نوشتار بر این باور است که **خودِ ذهنی** و آگاهی انسان از دنیای درون، بیش از آنکه امری ذاتی باشد، محصول **تعاملات اجتماعی** و پیوند با مراقبان در دوران کودکی است. نوزادان در ابتدا درک روشنی از هیجانات تفکیکشده خود ندارند، اما از طریق **واکنشهای همخوان و بازتابهای عاطفی والدین** که با لحنی خاص و حرکاتی اغراقگونه همراه است، میآموزند که احساسات خود را شناسایی و نامگذاری کنند. این فرآیند که نوعی آموزش غیرمستقیم محسوب میشود، به کودک اجازه میدهد تا **بازنماییهای ذهنی ثانویهای** از حالات درونی خود بسازد و بدین ترتیب توانایی نظارت بر خود، **تنظیم هیجانات** و تمایز میان ذهنیت و واقعیت را به دست آورد. در مقابل، فقدان یا نقص در این بازتابهای دقیق و نشاندار میتواند ریشه اصلی اختلالات شخصیتی و گسست در تجربه یکپارچه از خود باشد.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است