مفهوم ایدئولوژی که در ابتدا به عنوان دانشی نوین برای شناخت ریشه اندیشهها بر پایه مشاهده و منطق بنا شده بود، به سرعت درگیر بازیهای قدرت شد و تغییر ماهیت داد. حاکمان مستبد که در ابتدا به دنبال بهرهبرداری سیاسی از این جریان بودند، به محض رویارویی با اصول آزادیخواهانه آن، این واژه را به ابزاری برای تحقیر مخالفان تبدیل کرده و اندیشمندان این حوزه را رویاپردازانی خطرناک نامیدند که آرامش جامعه را با حقیقتجویی بر هم میزنند؛ چرا که از نظر آنان، تودهها برای دستیابی به نظمی پایدار و خوشبختی، بیش از منطق به توهمات و باورهای سنتی نیاز داشتند. بعدها، این مفهوم در نگاه متفکران دیگر به عنوان آگاهی کاذب بازتعریف شد؛ یعنی مجموعهای از باورهای تحمیلی که توسط گروههای قدرتمند ساخته میشود تا نابرابریهای اجتماعی را طبیعی و تغییرناپذیر جلوه دهد. در این دیدگاه، ذهن فردی تابعی از ساختارهای جامعه و شرایط مادی است و ایدئولوژی مانند فضایی است که پیش از شکلگیری آگاهی فرد وجود داشته و تمام ادراک او از واقعیت را قالببندی میکند. این دگرگونیهای تاریخی نشان میدهد که چگونه یک تلاش علمی برای رهایی ذهن، خود به موضوعی برای نزاع میان ضرورت داشتن چارچوبهای فکری و خطر فرو رفتن در دام فریبهای نظاممند تبدیل شده است.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است