بخش پنجم کتاب با عنوان **«اصول کارکرد ذهنی» (Principles of Mental Functioning)**، تلاشی برای فرمولبندی اصول حاکم بر ذهن است که فروید آنها را عمدتاً از تجربیات بالینی خود دربارهی بیماران روانرنجور استخراج کرده است [۳۹۹]، [۴۰۳]. فروید در ابتدا دو اصل متضاد را مطرح میکند: **اصل لذت**، که هدفش تخلیه فوری و مستقیم تنش روانی از طریق توهم ارضا است (همچون فعالیت رویا دیدن) [۳۹۹]، [۴۰۰]، و **اصل واقعیت**، که هدف نهاییاش نیز کاهش تنش است اما از طریق به تأخیر انداختن ارضا، توجه به **واقعیت خارجی**، و رسیدن به رضایت پایدار [۴۰۱]. فروید مشاهده میکند که بیماران روانرنجور تمایل به **«روی گرداندن از واقعیت»** دارند، زیرا آن را تحملناپذیر مییابند، و این **انحراف** از واقعیت توسط امیال آرزومندانه هدایت میشود که منجر به **تحریف درک واقعیت** و تثبیت **زندگیهای ساختارمند و ناراضی** میگردد [۴۰۴]، [۴۰۵]، [۴۰۸]، [۴۱۷]. با این حال، فروید بعداً، بهویژه پس از مشاهده **روانرنجوریهای جنگی** و **تکرار وسواسگونه** تجربیات دردناک که تناقضی با ارضای آرزوها داشتند [۴۱۸]، [۴۲۴]، فرضیهی وجود یک نیروی بنیادینتر به نام **«اجبار به تکرار»** را مطرح میکند [۴۲۳]، [۴۲۴] که مستقل از اصل لذت عمل میکند [۴۲۵]. این اجبار، که به عنوان تلاشی **ناموفق** برای تسلط بر **تروما** یا **اختلال فعال** در کارکرد ذهنی تلقی میشود [۴۲۷]، [۴۳۰]، در نهایت فروید را به سمت معرفی نظریه **«غریزهی مرگ»** هدایت میکند، که تمایل ذاتی ارگانیسم به تجزیه و بازگشت به حالت بیجان اولیه را توضیح میدهد [۴۳۴]، [۴۳۳].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است