بخش ششم کتاب با عنوان **«ساختار روان و تولد روابط شیئی»** به بررسی چگونگی شکلگیری شخصیت از طریق مطالعه حالتهایی مانند **مالیخولیا (Melancholia)** میپردازد، جایی که فرد بهجای غمگین شدن برای یک عزیز از دست رفته (سوگواری سالم)، به انتقاد شدید از خود میپردازد [۴۴۴]، [۴۴۵]. فروید کشف میکند که این خودسرزنشگری در واقع، **خشم منتقلشده**ای است که در اصل متوجه یک **شیء (فرد) مورد علاقه** بوده اما به **"منِ" (Ego)** فرد بازگردانده شده است [۴۴۸]، [۴۴۹]. این امر نشان میدهد که برای درک این پدیده، باید فرض کنیم که شخصیت به دو بخش تقسیم میشود: بخشی که قضاوت میکند (که فروید آن را **"فراخود" (Superego)** مینامد) و بخشی که مورد قضاوت قرار میگیرد [۴۴۶]، [۴۴۷]. فروید توضیح میدهد که فراخود بهعنوان **میراث عقدۀ اُدیپ** و در پاسخ به اضطرابهای ناشی از پرخاشگریهای کودکانه و ممنوعیتهای والدین (بهویژه والد همجنس) شکل میگیرد [۴۷۵], [۴۷۷]، [۵۰۱]، و از طریق مکانیسم **همانندسازی (Identification)** (که ریشه در فانتزیهای دهانی دارد)، کودک جنبههای متخاصم یا آرمانی والدین را درونی میکند تا بر خشم خود مسلط شود [۴۶۲]، [۴۷۷]. در نهایت، این فرایند منجر به شکلگیری ساختار سهگانه **نهاد (Id)، من (Ego) و فراخود (Superego)** میشود [۴۷۹]، و فروید استدلال میکند که شیوه شکلگیری فراخود (که از پرخاشگریهای مهار شده قدرت میگیرد)، ظرفیت اخلاقی انسان را بهشدت مورد سؤال قرار داده و میتواند فرد را به سمت **خودتنبیهی بیمارگونه** یا **مالیخولیای افسرده** سوق دهد [۴۸۳]، [۴۸۴].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است