بخش هفتم کتاب با عنوان **«اخلاق و دین» (Morality and Religion)**، به **نقد تبارشناختی فروید** از اخلاق و اعتقادات دینی میپردازد که بر اساس دیدگاه او، این نظامها ریشه در **آرزوهای کودکانه و ناهشیار** دارند [۵۰۵]، [۵۲۴]. فروید استدلال میکند که **اعتقاد دینی یک توهم** است، به این معنی که از آرزوهای قدرتمند و بنیادین انسانی، بهویژه **میل به یک پدر محافظ** برای مقابله با احساس درماندگی و آسیبپذیری در برابر طبیعت، ناشی میشود [۵۲۶]، [۵۲۷]، [۵۲۸]، [۵۲۴]. در حوزه اخلاق، فروید معتقد است که ظرفیت اخلاقی انسان به عنوان **«بازماندۀ عقده ادیپ»** و به عنوان یک **«راهحل»** برای مسئله پرخاشگری درونی شکل میگیرد [۵۱۰]، [۵۱۱]، [۵۱۲]. در این فرآیند، پرخاشگری افراد بهجای تخلیه به سمت بیرون، **درونی شده** و بهصورت **«فراخود» (Superego)** درآمده و علیه «من» (Ego) فرد، بهویژه در قالب **احساس گناه**، عمل میکند [۵۰۸]، [۵۱۱]، [۵۱۵]. این مکانیسم باعث میشود که تمدن ذاتاً با رنج و نارضایتی همراه باشد و تلاشهای فرد برای اخلاقیتر شدن، بهطور متناقضی به **افزایش شدت و بیتحملی فراخود** و در نتیجه رنج درونی بیشتر، منجر شود [۵۱۳]، [۵۱۶]، [۵۱۷]. فروید در نهایت با کنار گذاشتن توهم **«آیندهای روشن»** مبتنی بر پیشرفت تاریخی و تمدنی، تأکید میکند که **«خرد و تجربه»** تنها نیروهایی هستند که میتوانند بر توهمات دینی غلبه کنند [۵۳۵]، [۵۳۶].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است