جاناتان ولف در این گفتگو به بررسی مفهوم **محرومیت (Disadvantage)** میپردازد و استدلال میکند که این مفهوم فراتر از صرفِ فقر مالی است و شامل ناتوانیهای جسمی و عدم برخورداری از قابلیتهای اساسی برای یک زندگی خوب میشود [۳]، [۴]. او با بهرهگیری از رویکرد «قابلیتها»، معیارهایی نظیر سلامت، امنیت و خودمختاری را برای سنجش کیفیت زندگی معرفی کرده و مؤلفه **ریسک و آسیبپذیری** را به آنها میافزاید؛ به این معنا که فردی که مجبور به پذیرش خطرات ناخواسته (مانند ناامنی شغلی) است، حتی با وجود درآمد برابر، نسبت به دیگران محروم محسوب میشود [۵]، [۶]. ولف با استفاده از **آنالوژی ورزشهای دهگانه (Decathlon)** توضیح میدهد که در جوامع امروزی، محرومیتها معمولاً **خوشهای (Cluster)** هستند، یعنی مشکلات در حوزههای مختلف (مثل سلامت بد، بیکاری و مسکن نامناسب) با هم جمع میشوند [۷]، [۹]. هدف غایی او برای دستیابی به برابری، «خوشهزدایی» از این محرومیتهاست؛ وی در این مسیر بر ضرورت شناسایی **محرومیتهای خورنده (Corrosive)** که باعث ایجاد زنجیرهای از مشکلات دیگر میشوند و تقویت **عملکردهای بارور (Fertile)** که اثرات مثبت جانبی به همراه دارند، تأکید میورزد [۱۰]، [۱۱].
برای درک بهتر دیدگاه ولف، میتوان محرومیت را به **سقوط در یک چاله عمیق** تشبیه کرد؛ محرومیتهای «خورنده» مانند لغزنده بودن دیوارههای این چاله هستند که باعث میشوند فرد هرچه بیشتر تلاش کند، به عمق بیشتری فرو برود، در حالی که «عملکردهای بارور» حکم طنابی را دارند که با گرفتن آن، نه تنها یک قدم بالا میآیید، بلکه امکان پیمودن بقیه مسیر خروج نیز برایتان فراهم میشود.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است