• 8 ماه پیش

  • 0

  • 14:34

فروید، تمدن، گناه و نبرد درونی ما

Unconscious Captain ناخدای ناهوشیار
0
توضیحات

**احساس گناه** در روانکاوی به عنوان یک تجربه پیچیده و دوسویه شناخته می‌شود که از یک سو ریشه در **فراخود (Superego)** تنبیهی و **عقده ادیپ** دارد و به عنوان بهای تمدن برای مهار پرخاشگری عمل می‌کند [۳۳، ۴۲، ۱۴۶، ۱۴۹]، و از سوی دیگر در **موضع افسرده‌وار** ملانی کلاین به عنوان محرکی برای **جبران (Reparation)** و عشق ورزیدن به "ابژه کل" ظاهر می‌شود [۱۵۴، ۴۱۳، ۴۱۴]. در حالی که **زیگموند فروید** گناه را ناشی از کشمکش میان من (Ego) و فراخود می‌دانست که به "ناخشنودی در تمدن" و تنش‌های درونی دائمی منجر می‌شود، **ژاک لاکان** منشأ گناه اخلاقی را در "چشم‌پوشی فرد از میل" و خیانت به حقیقت درونی خود جستجو می‌کرد [۳۴، ۴۳، ۲۴۳، ۴۱۹]. نظریه‌پردازان معاصری چون **دونالد کاروت** با تفکیک میان **گناه آزارگرانه** (تخریب‌گر و ناشی از فراخود) و **گناه جبرانی** (همدلانه و ناشی از وجدان)، معتقدند سلامت روان مستلزم عبور از الگوهای خودتنبیهی و **مازوخیسم اخلاقی** به سوی **وجدان اخلاقی** اصیل است که بر پایه همدلی و مسئولیت‌پذیری در قبال دیگران بنا شده است [۲، ۴، ۹، ۱۰، ۴۲۷].


احساس گناه مانند **قطب‌نمایی** در طوفان است؛ اگر خراب باشد (آزارگرانه) ما را در گرداب خودسرزنش‌گری غرق می‌کند، اما اگر درست کار کند (جبرانی)، ما را به سمت ساحل ترمیم رابطه‌ها و مسئولیت‌پذیری هدایت می‌کند.


با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads