**فوبیا** از دیدگاه روانکاوی لکانی، فراتر از یک نشانه بالینی ساده، یک **ساختار دفاعی** یا «نقطه پیوند دَوار» است که اضطراب مبهم و فلجکننده ناشی از مواجهه با میلِ (کمبودِ) «دیگری» را به ترس از یک ابژه خاص و شناختهشده تبدیل میکند تا آن را قابلتحمل و «اندیشیدنی» سازد [۳، ۱۵۷۵، ۱۶۱۲]. این هراس ریشه در شکست «پدر واقعی» در مداخله به عنوان عامل اختهسازی و جداسازی سوژه از میل بلعنده مادر دارد؛ در واقع زمانی که عملکرد پدرانه برای ایجاد قانون و نظم نمادین ناکافی باشد، سوژه از یک **دال هراسی** به عنوان تکیهگاهی نمادین برای سازماندهی مجدد جهان خود و ایجاد فاصله با اضطراب استفاده میکند [۱۵۷۵، ۱۶۰۴، ۱۶۰۵]. این عملکردِ ابژهسازیِ ترس، علاوه بر سطح فردی، در ساختارهای **اجتماعی و شهری** نیز نمود مییابد؛ به طوری که فضاهای نظامیزده و محصور در کلانشهرهای مدرن به عنوان «ابژههای هراسی» عمل میکنند تا اضطرابهای ناشی از تضادهای طبقاتی و اقتصادی را مهار کرده و به آنها شکلی عینی ببخشند [۱۵۶۶، ۱۵۸۳، ۱۵۸۴]. در نهایت، فوبیا اگرچه وضعیتی رنجآور است، اما برای سوژه یک «راهکار موقت» فراهم میآورد تا از طریق جایگزینی ترس به جای اضطراب، تعادل روانی خود را در برابر میلِ بیش از حد «دیگری» حفظ کند [۱۵۷۵، ۱۶۰۵].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است