**فوبیا** در روانکاوی به عنوان یک **«سازه مصالحهآمیز»** و راهکاری ساختاری برای مهار اضطرابِ کنترلناپذیر توصیف میشود که از طریق آن، سوژه اضطرابِ مبهم درونی خود را به یک **ابژه بیرونی خاص** منتقل میکند تا با شناسایی آن، امکان «فرار» از خطر را پیدا کند [۵، ۳۵۸، ۳۶۲]. مطالعه کلاسیک **«هانس کوچولو»** نشان داد که ترس از اسب، در واقع جابهجاییِ نمادینِ اضطرابِ اختهسازی و تعارضات ادیپی به ابژهای بود که ویژگیهای فیزیکی آن (مانند پوزهبند و چشمبند) تداعیگر سبیل و عینک پدر بود [۷، ۹۲، ۳۶۱، ۴۴۳]. از منظر لکانی، فوبیا ناشی از نقص در عملکرد **«نامِ پدر»** و شکست در استعاره پدرانه است؛ در این وضعیت، سوژه که در پیوند خیالی با «میل بلعنده مادر» گرفتار مانده، از ابژه هراسی به عنوان یک **«دال همهکاره»** برای ایجاد فاصله با اضطراب و سازماندهی مجدد جهان خود استفاده میکند [۳، ۳۶۸، ۳۶۹، ۳۹۹]. در نظریات متأخر، مفهوم **«سنتوم»** (Sinthome) به عنوان یک ابداع منحصربهفردِ سوژه مطرح میشود که با گره زدن ابعادِ نمادین، خیالی و واقع، ثبات روانی را حتی در غیاب واسطهگریِ پدری فراهم میسازد [۲۰۱، ۲۲۱، ۲۳۵، ۳۷۳]. در نهایت، فوبیا نه یک ساختار بالینی صلب، بلکه یک **«نقطه پیوند دَوار»** (plaque tournante) یا راهکاری موقت برای تثبیت سوژه در برابر تهاجم «امر واقع» است که میتواند دروازهای به سوی ساختارهای روانی دیگر باشد [۱۴، ۳۳۶، ۳۷۰].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است