**هیستری**، با پیشینهای بیش از دو هزار سال، از باوری باستانی درباره «رحم سرگردان» به سنگ بنای **روانکاوی** در آثار فروید و بروئر تبدیل شد [۲، ۴، ۶]. این وضعیت که زمانی صرفاً اختلالی زنانه، تمارض یا حتی تسخیر شدگی پنداشته میشد، در قالب «درمان از طریق صحبت کردن» (Talking Cure) بازتعریف گشت؛ جایی که علائم جسمانی گوناگون مانند فلج یا از دست دادن تکلم، به عنوان **بیانی نمادین از تعارضات روانی سرکوبشده** و امیال ناگفته درک میشوند [۳، ۱۱، ۱۶، ۲۱]. از منظر نظریههای فمینیستی، هیستری نوعی **اعتراض یا شورش ناخودآگاه** علیه شرایط سرکوبگر اجتماعی و محدودیتهای جوامع مردسالار تلقی شده است، در حالی که در مردان نیز این پدیده غالباً تحت عناوینی چون «شوک عصبی جنگ» بروز مییافت تا از هویت مردانه در برابر فروپاشی روانی محافظت شود [۴، ۲۶، ۲۹، ۳۰]. اگرچه تشخیص رسمی هیستری در قرن بیستم از متون بالینی مدرن حذف و به اختلالات دیگری تجزیه شد، اما جوهره آن به عنوان واکنشی جهانی به **تضادهای درونی انسان و هویت جنسیتی** همچنان پابرجاست [۳، ۳۳، ۳۴].
در واقع، هیستری مانند **آیینهای کدر** است که دردهای پنهان روح را نه از طریق کلمات، بلکه با نمایشهای خیرهکننده بر صحنه بدن بازتاب میدهد.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است