**هیستری**، که در ابتدا با باورهای باستانی درباره «رحم سرگردان» شناخته میشد، با همکاری **فروید و بروئر** به نقطه عطف تولد روانکاوی تبدیل گشت؛ آنها معتقد بودند که تروماها و عواطف سرکوبشده از طریق مکانیسم **«تبدیل» (Conversion)** به علائم جسمانی نمادین مانند فلج یا از دست دادن صدا تبدیل میشوند [۴۳، ۴۵، ۴۴۱، ۴۴۹]. مورد مطالعاتی **«دورا»** (ایدا باور) نمونهای برجسته در این تاریخ است که در آن فروید علائم بیمار را به امیال جنسی ناخودآگاه و **عقده ادیپ** نسبت داد، هرچند شکست این درمان به درک اهمیت پدیدهی **«انتقال»** منجر شد [۳، ۹، ۳۳۲، ۴۵۸]. در قرن بیستم، **ژاک لاکان** هیستری را در قالب یکی از **چهار گفتار بنیادین** بازتعریف کرد که در آن سوژهی تقسیمشده با پرسش دائمی از هویت خود («من کیستم؟»)، قدرت «استاد» را به چالش کشیده و منجر به تولید دانش جدید میشود [۲۶، ۳۴، ۴۶۳]. در حالی که نظریهپردازان فمینیست هیستری را نوعی **«شورش خاموش»** و اعتراض ناخودآگاه علیه ساختارهای پدرسالارانه توصیف کردهاند، علوم اعصاب مدرن با تغییر نام این اختلال به **«اختلال علائم عصبی عملکردی» (FND)** در DSM-5، از طریق تصویربرداریهای مغزی ثابت کرده است که این علائم ناشی از تمارض نبوده و با تغییرات در نواحی مرتبط با **حس عاملیت** (مانند محل اتصال گیجگاهی-آهیانهای) و پردازش هیجانی در مغز مرتبط هستند [۱۳، ۴۹، ۶۶، ۴۶۶، ۵۲۲].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است