**انحراف (Perversion)** در روانکاوی به معنای آمیزهای پیچیده از **سکسوالیته و پرخاشگری** است که فراتر از یک عمل جنسی گذرا، به عنوان یک ساختار روانی با ریشههای مشخص شناخته میشود [۴، ۷]. طبق دیدگاه کلاسیک فروید، انحراف زمانی رخ میدهد که **رانههای جنسی دوران کودکی** (مراحل دهانی، مقعدی و آلتوار) به جای سرکوب یا والایش، در فرآیند رشد تثبیت شده و جایگزین کارکرد جنسی بزرگسالانه گردند؛ به طوری که فروید رواننژندی را «منفیِ» انحراف قلمداد میکرد [۱۱۳، ۱۱۴، ۱۱۶]. این ساختار بر سازوکارهای دفاعی **«انکار» (Disavowal)** و **«دونیمهسازی من» (Splitting of the Ego)** استوار است، یعنی سوژه با منطقِ «میدانم، اما با این حال...» واقعیتی دردناک (مانند اختگی) را همزمان میپذیرد و انکار میکند [۸۳، ۸۶، ۹۷]. در رویکردهای مدرنتر، رابرت استولر انحراف را **«شکل شهوانی نفرت»** برای غلبه بر تروماهای اولیه و کسب پیروزی بر احساس درماندگی میداند، و ماسود خان آن را تکنیکی برای **کنترل صمیمیت** و اجتناب از تسلیم عاطفی توصیف میکند [۱۳۰، ۱۳۸، ۱۳۹، ۱۸۰]. این ساختار چنان در روان انسان ریشه دارد که مفاهیمی مانند یادگارپرستی (Fetishism) حتی در پدیدههایی مثل تماشای فیلم و تعلیق ناباوری در سینما نیز نقش بنیادین ایفا میکنند؛ با این حال، به دلیل اینکه سوژه منحرف ساختار خود را یک **«راهکار»** برای فرار از رنج میبیند و نه خودِ رنج، بهندرت به صورت داوطلبانه وارد فرآیند درمان میشود [۱۰۱، ۱۴۹، ۱۵۲، ۱۸۰].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است