**انحراف (Perversion)** در روانکاوی لاکانی، فراتر از مجموعهای از رفتارهای نابهنجار، یک **ساختار بالینی بنیادین** (در کنار رواننژندی و روانپریشی) است که بر پایه سازوکار دفاعی **«انکار» (Disavowal)** بنا شده است [۱۴۳، ۱۱۱۳]. سوژه در این ساختار، با وجود آگاهی از «فقدان» یا اختگی در دیگری بزرگ، آن را انکار کرده و خود را به عنوان **ابزاری برای لذت (Jouissance) دیگری** قرار میدهد تا آن فقدان را بپوشاند و دیگری را کامل جلوه دهد [۱۴۷، ۱۴۹، ۱۱۱۶]. این موقعیت هستیشناختی که ریشه در نارسایی «عملکرد پدرانه» و پیوند بیش از حد نزدیک با مادر دارد، باعث میشود سوژه منحرف برخلاف رواننژند که همواره با شک و پرسش درباره میل دیگری روبهرو است، نوعی **یقین و پاسخ قاطع** درباره چیستی خود برای دیگری داشته باشد [۱۵۳، ۵۰۴، ۱۱۲۶]. اگرچه در تاریخ روانپزشکی و روانکاوی اولیه، این مفاهیم اغلب برای آسیبشناختی جلوه دادن هویتهای متنوع جنسیتی (مانند تراجنسیتیها در قالب یادگارپرستی یا مبدلپوشی) استفاده شده است، اما رویکرد ساختاری مدرن تأکید میکند که انحراف نه یک نقص اخلاقی، بلکه راهکاری برای مدیریت لذت مازاد و تثبیت قانون در مواجهه با دیگریِ متزلزل است؛ به همین دلیل، سوژه منحرف بهندرت به صورت داوطلبانه وارد درمان میشود، چرا که برخلاف رواننژند، از ساختار خود رنج نمیبرد مگر آنکه در چرخه لذت او خللی ایجاد شود [۲، ۵۰۵، ۱۰۳۴، ۱۱۱۷، ۱۲۰۷].
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است