این نوشتار به واکاوی ریشههای روانی بیزاری از بدن و اشتغال ذهنی مفرط به نقصهای ظاهری میپردازد و بر این باور است که احساس زشتی، بیش از آنکه به واقعیت فیزیکی مربوط باشد، بازتابی از کیفیت نگاه نخستین مراقبان، بهویژه مادر، در دوران کودکی است. نویسنده با بررسی دو الگوی مادری، یعنی آینه کدر و آینه کجنما، نشان میدهد که چگونه محرومیت از نگاهی پذیرا یا مواجهه با نگاهی خصمانه و نفوذگر، منجر به شکلگیری یک وجدان سرکوبگر و بیرحم درونی میشود که همواره فرد را تحت نظارت و قضاوت قرار میدهد. در چنین وضعیتی، فرد بدن خود را نه به عنوان بخشی از وجود خویش، بلکه همچون ابژهای بیگانه یا دشمنی میبیند که باید از طریق جراحیهای مکرر زیبایی یا پنهانکاریهای وسواسی اصلاح شود تا شاید از این مسیر به امنیت و عشق گمشده دست یابد. در نهایت، هدف اصلی درک این بیماران، گذار از تجربه گزنده تحت نظر بودن توسط یک نگاه مستبد به سمت تجربه آرامشبخش دیده شدن و درک شدن توسط نگاهی مهربان است تا فرد بتواند بهجای حمله به جسم، رنجهای روانی خود را در قالب کلمات بیان کند.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است